آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

این روزای اراد

1391/3/29 3:53
228 بازدید
اشتراک گذاری

 

           Islamic 
Picture 16  

به سفارش دوست خوبم مامان امیر علی به وسیله تلخک و صبر زرد بالاخره اراد رو از شیر گرفتم حالا از موقعی که از شیر گرفتمش مثل کنه چسبیده به من نمیذاره از پیشش تکون بخورم میگم مامانی یکم برو اونور میگه مامانی کنه اومده دیگه!!!!

Meemo Rabbit emoticon

کاری نمیکنم فقط میگیرم بغلمو یییییییییییی عالمه بوسش میکنم

هر روز میریم پارک عاشق قصر بادیه ولی تا حالا جرات نکرده سوارش بشه

خدا رو شکر غذا خوردنش خیلی خوب شده حتی حبوباتش رو میخوره ارادی که تا حالا یدونه عدس میکس شده نخورده بود خوب خوب الان بدون میکس میخوره

دیگه نمیذاره پوشک بگیرمش خدا رو شکر جیشم نمیکنه تو پوشک

خوب حرف میزنه از کلمات قلمبه خیلی استفاده میکنه

بعد از ظهرها نمیخوابه منم مجبور میشم نخوابم شب ساعت ١١ مثل مرده ها میفتم دیگه

خیلی خستم میکنه  واقعا بعضی وقتا کلافه میشم  ولی خودم و زود اروم میکنم

عاشق کلاس زبانه ثبت نامش کردم حالا لحظه شماری میکنه بره کلاس به منم میگه مامان توام بیا انقدر خوبببببببببببببببه

ماکارونی میییییییییییدن

اش مییییییییییییییییدن

همه چی مییییییییییییییدن

بازی میکنیییییییییم

کبف میده مامان

میای؟؟؟

مامان  : بله عزیزم

آراد : الان بریم؟؟؟؟

مامان:هاج و واج به اراد نگاه میکنه

بعضی وقتا ی سوالایی میپرسه که توش میمونم و واقعا نمیدونم چی جوابش رو میدم؟؟؟

بعضی وقتا هم وقتی جوابی ندارم دست به سرش میکنم و شوت میکنم سمت باباش

حالا بابا     چپ چپ به من هی نگاه میکنه

خیلی با نمک شده

دوست داره کل خونه رو به هم بریزه

کل اسباب بازیهاش رو میریزه زمین تا مثلا ی چرخ کوچولوی ی ماشی قراضش رو پیدا کنه

خلاصه مرتب کردن این اطاق تموم نشده اونور به هم میریزه اینور تموم نشده اونور

خوب وظیفه من همینه دیگه

غیر از اینه؟؟؟؟

چند روز پیش مامانم کالسکش رو برد تعمیر ونوی نو شد حالا مگه تنبل خان راه میرهه عین نی نی ها میشینه اون تو و تازه سایه بانش رو هم میگه بکش رو سرم 

خیلی مغروره

در عین حال مهربون

دوست داره باباش ماشی اشغالی بخره بعد برن اشغال جمع کنن و کیف کنن

یا هر ماشین نیسان و وانت بار خیلی کهنه رو دوست داره

دوست داره بره بیرون همیشه غذا بخوره

دوست داره همه تحویلش بگیرن

و عاشق عکاسیه و کلی ازم عکس میگیره اونم از نوع حرفه ای

تازگیهام عاشق مامانشه اونم از نوع کنه ای

بعضی وقتا حرصم و درمیاره و از کوره در میرم

خیلی وقتام عاشقانه در کنار هم خوش وخرمیم

ولی همه جوره عاشقتم عزیزم

به مرغ عشق میگه جوجه ی عشق

به گنجشک میگه پرنده ی پربازی

 

           a;g;شکلک های علی و مهسا                                                                            

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان سمانه
30 خرداد 91 2:29
واي به سلامتي كه بالاخره موفق شدين. خوشحال شدم. چه شيرين زبونيه اين پسر دلم براش تنگ شده بود. چه خوبه كلاس زبان ميره


ممنون عزیزم.بوس
مامان نیایش
30 خرداد 91 11:07
قربون این پسری چه قدرمرد شده برای خودش میگم ها چه قدر شیر خوردی وروووووووجک مامانی رو حسابی خسته میکنی دیگه انرژی نمیذاری براش معلومه الیهی زنده باشی همیشه


مرسی عزیزم
مامان ماهان
31 خرداد 91 0:50
ای جونم
واااااااااااااااای ماهانم خیلی تنبله راه نمیره
برای موفقیت در پروژه از شیر گرفتن بهت تبریک میگم


ممنونم عزیزم
الهه مامان یسنا
31 خرداد 91 13:10
راست میگی بعضی وقتها حرص آدمو در میارن. مگه قبلا از شیر نگرفته بودیش؟؟؟؟؟